
xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 ...
ادامه مطلب
مدتیست شبها خوابم نمیبرد با اینکه خسته ام و بدنم کوفته ی کوفتست و پلکهایم سنگینی میکنند اما بعضی فکرها مرا تا صب بیدار نگه میدارند فکرهایی تلخ و شیرین...xa0 مثلا فکر اینکه تو باز فردا صبح میایی طبق قرارهمیشگیمان ... هرروز صبح... جای همیشگی فکر اینکه تو لبخند میزنی و من جان میدهم برای هر لبخندت بوسه بر دستم میزنی و من بوسه بر گونه ات و .......... هربار که ساعت را میبنم زمان را لعنت میکنم لعنتی نمیگذرد .... دلم تنگ است نمیفهمد ... دیر میگذرد بیقرارم بیتابم دلتنگم xa0ای دل زبان نفهم ....اینقدر بهان...
ادامه مطلب
xa0 xa0 امروز نبودی کنارم ولی عکسهایت روبرویم بود برعکس خودت که همیشه خواب بودی عکسهایت بیدار بودند با لبخندی همیشگی برعکس خودت که همیشه ساکت بودی عکسهایت پر از حرفها و نگاه عاشقانه بودند بیادت مثل همیشه دو نخ سیگار روشن کردم منو سیگار و عکسهایت ساعتها عشقبازی کردیم چه تنهاییه سه نفره دلنشینی اما بودنت کجا ؟ نبودنت کجا ؟؟؟؟؟...
ادامه مطلب