دوشنبه _ 25 بهمن _ روز عشق
امروز میتونست بهترین روز برام باشه
روزی که برای رسیدنش لحظه شماری میکردم ...
حتی بارون هم میومد...
فکرمیکردم این دوشنبه ، میتونه کلی فرق داشته باشه با دوشنبه های دیگه
فکرمیکردم میتونم کل این دوشنبه رو از صبح تا شب کنار بهترین کسم ،
عشق زندگیم باشم
چه دوشنبه عاشقانه ای میشد من و تو و بارون
.....
تلخ گذشت برام مثل تموم روزهای مهم دیگه ای که دوست داشتم یجور دیگه ای باشه و نشد
این دوشنبه برای همه روز عشق بود
همه پیش عشقشون بودن
زیر بارون قدم میزدن ... میخندیدن
همو میبوسیدن
ولی برای من فقط یه روز عادی بود
فقط یه دوشنبه بارانی با چشمای خیس ... سرد و بیروح ...
اونقد تلخ که دیگه نمیشه حسی داشت به یه روز بارونی ...
پ . ن : یکشنبه شب رفت مسافرت ...
گفت حواسش نبوده که هم من مریضم و هم دوشنبه ولنه ـ
گفت کادوهامونم که قبلا دادیم به هم ...
ولی خب همه چیز که کادو نیست -
مهم بودن کنارهم بود با اینکه هرروز همدیگرو میدیدم
به هرحال روز عشق ، عشقم پیشم نبود ....
خوشبحال اونایی که روز عشق ُ ، با عشقشون گذروندن ...
می نویسم برای سالها بعد...ما را در سایت می نویسم برای سالها بعد دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 93