
بجز حالم ...
که اونم ازتون بهم میخوره
خاص بدخواهام
واقعیت اینه ک ...
من دختریم که نه یک کمد پُر از کفشهای پاشنه دارِ ده سانتی دارم
نه پیراهنهای شبِ آنچنانی
نه لباسهای انچنانی
نه کیفهای لوییس ویلتون
راستش را اگر بخواهی... من عاشقِ لباس های گشاد و تیره هستم ...
دیگر لاک زدن خوشحالم نمیکند ...
رژ زدن برایم معنایی ندارد ...
مانند دیگر دخترها هرروز به موهایم مدل های مختلف نمی دهم ...
هنوز هم ابرو هایم دست نخورده و پیوندی مانده ...
دروغ نگویم تا به حال
رنگِ پارتی هایِ پر سر و صدای شبانه را ندیده ام
اما تا دلت بخواهد
شبها بیخوابی کشیده ام
آرام آرام با خدا حرف زده ام
بس که برایش حرف زده ام
گاهی خسته شده و زودتر از من خوابش بُرده
ولی من فردا شب باز برایش حرف زده ام و
او باز خوابش بُرده..... من گاهی هم میخندم
گاهی هم بغضم که بگیرد با یک لیوان آب جوش قورتش میدهم ...
من گاهی بی کلاس ترین دخترِ روی زمینم.... و شاید اصلا حواسم نبوده
شالِ سرم ساده ترین شالِ روز است
راستش را بخواهی
من همینم و ساده بودنم را به همین سادگی دوست دارم و
ساده خواهم ماند ....
----------------------------------------------
من هميشه از اون دختراي دست و پاچلفتي احساساتی بودم
از اونا كه بلد نبودن زنگ نزنن، پيامك نفرستن، عينِ دخترِ آدميزاد قهر كنن
از اونا كه بلد نبود وقتي تو تلگرام فُلاني مسيج داد، نَپَره رو گوشي و اين دست و اون دست كنه براي "سيـن" كردن و به روي خودش نياوردن كه مثلا ايني كه دوسش دارم برام مهمه!
از اونا كه بلد نبود تا ١٠٠ آروم آروم بشماره و بعد جواب تلفن طرفش رو بده كه يعني تو مهم ترين من نيستي و هول بَرِت نداره!
من هيچ وقت ياد نگرفتم وقتي "فُلاني ايـز تايپينـگه" تو صفحش نباشم و به محضِ "سِـند" شدنِ مسيجش، "سين نكنم"
من از اون دست و پاچلفتي هاي احساساتيم كه اگر كسي رو دوست داشته باشم،
گوشي موبايلم، به وقتِ بودنش در كنارم بي ارزش ترين وسيله ست و به وقتِ نبودنش با ارزش ترين وسيله...
از اوناييم كه وقتي خوشحالم تو اوجِ خوشحالي و احساساتي شدن، زودتر اشكم در مياد تا وقتي كه از غم در حالِ التماس به چشمام كه دو قطره اشك بريز و قلبمو سبك كن...
من از اونام كه تو دهنم نميچرخه براي كمي لوس شدن هم كه شده، به زبون بيارم "باشـه حالا كه اينجوري شد، دیگه دودت ندالم!"
من پير شدمو ياد نگرفتم وقتي كسي رو دوست دارمو ازم ميپرسه: "دوسم داري؟!" به شوخي و ناز و عشوه ي خركي هم كه شده بگم: "معلومه كه نه دودت نداآااالم" !
از اون دست و پاجلفتي هاي احساساتيم كه تمام زندگي و هَمّ و غمم، اگر كسي رو دوست داشته باشم، ميشه "او"
و تمام حال و روزم بسته به حال و روز طرفم، گِرِه كـور ميخوره!
به وقت شاديش از تَهِ دل ميخندمو به وقت غمش، از تَهِ دل، دلشوره و غمگينم...
من از اوناييم كه قول ميدم و حتي به زبون ميارم كه ديگه پيام نميدم تا خودش بهم پيام بده،
٥ دقيقه نميگذره كه دلتنگي دو دستي گلوم رو فشار ميده و دست هام رو هدايت ميكنه به سمتِ نوشتنِ:
"دلم برات تنگ شده آقایی"
آره...من از اون دست و پاجلفتي هايِ احساساتیم
این دست و پا چلفتی بودنو دوسدارم با اینکه خیلی اذیتم میکنه
می نویسم برای سالها بعد...