
در این بیست و چندسال لحظه ای نبوده کهxa0 به مرگ فکر نکرده باشم اینکه کی ، کجا ، در چه سنی ، ... اینکه امشب که چشمهایم را میبندم دیگر هرگز فردا نشود اینکه نکند هرگز عروس نشوم مادر نشوم مادربزرگ نشوم و زود بمیرم ... فکر اینکه نکند قبل از آنکه زندگی کنم زود تمام شود و .... تمام فکرم همینها بود تا آنکه برای اولین بار در این بیست و چندسال به بهشت زهرا رفتم ... از آن xa0روز تا به الان فقط به این فکر بودم که بعد مرگم چه کسی می آید سر قبرم ؟ چه کسی گریه میکند برایم ؟ نه دوستی – نه خواهری – نه برادری - ....
ادامه مطلب
یک ماه از پاییز گذشت بدون هیچ زیر باران رفتنی بدون هیچ خش خشی روی برگها بدون نوشیدن چایی داغ در عصری سرد بدون هیچ شب بارانی xa0این ماه اول پاییز تنها چیزی که داشت برایم سرماخوردگی بود آنهم نفهمیدم چرا سرماخوردم در گرما ؟؟؟؟؟؟ مهر رفت آبان آمد و من مشتاق ماه آذرم...
ادامه مطلب
xa0 ...
ادامه مطلب
یه زندگیه بی حاشیه که از آدمای بیخود هم خالیه آسمون بالاسرمونم که آبیه همه چی هم که کنار تو عالیه لحظه هامون پر از خوشحالیه عشق بین منوتو رویاییه .xa0xa0 ..xa0xa0 ....
ادامه مطلب
دل این کلمه ی بی نقطه را دوستش دارم اما حالم خراب می شود وقتی کلمه ای دیگر به آن اضافه میشود مثل : دل + شورگی دل + گرفتگی دل + شکستگی دل + تنگی دل + خستگی دل + مردگی...
ادامه مطلب